جزیره تنهایی

زمانی که بچه مدرسه ای بودم‌‌ تصور یه کلاس مختلط برام خیلی جالب بود!

اما یواش یواش وارد جامعه شدم و به دنبالش قدم گذاشتم توی دانشگاه رشته عمران(جنسیت پذیرش مرد)‌ چیزای دیگه ای دستگیرم شد.

حالا که توی محیط کارم هرچند به مدت یک هفته به عنوان تنها پسر کار کردم فهمیدم خانمها موجوداتی(با دقت موجودات) پیچیده غیر قابل پیشبینی و بسیار عجیب هستند.

فکرشو بکنید که برید تو یه جزیره بدون هم صحبت و زبون آدمهای اطرافتون رو متوجه نشید.بعد تازه مجبور باشید به خاطر احترام به اکثریت  با قوانین اونها زندگی کنید و به هر سازی...

ضربات روحی وفکری وارده خیلی سخت جبران میشه.پس قید کلاس مختلط رو بزنید.خدا رفقای با مرام پسرو حفظ کند انشاا...

لطفا این مطلب رو فقط با دید مثبت بخونید.

از این به بعد تصمیم دارم تیتر  خبرها یا گزارشهای ورزشی رو که  توسط خوم نوشته شده رو لینک بدم روی وبلاگ.

واسه شروع تو شماره امروز خبرهای تيم واترپلوي زنجان به كويت پرواز كردوفوتبال زنجان در كورس صعود

رو بخونید. 

 

21

شاید اولین مطلب من اونم تو روزهای شروع سال نو پر از یاس و نا امیدی بود اما ۲ بیت اول شعر بیگانه از مرحوم نادر نادرپور خلاصه ای از وضعیتمو تو سال ۸۵ و۲۰ سالگیم نشون میداد.حالا که روز تولد ۲۱ سالگیمو میگذرونم امیدوارم حال و روز امسالم مثل ادامه شعر بیگانه نباشه.

بیگانه

                

              اگر روزی کسی از من بپرسد            

   که دیگر قصدت از این زندگی چیست؟  

 

بدو گویم که چون  میترسم از مرگ

مرا راهی بغیر از زندگی نیست!