نوستالژی از نوع المپیادی

 پاییز امسال هم عجین شد با صدای جیر جیر ته کفش روی کفپوش سالن، بوی پماد سالی‌سیلات، بوی اسپری لیدوکائین، صدای تق تق شمارش معکوس اسکوربورد، دویدن به بالا و پایین از پله‌های اتاق حسام، دارت بازی، استرس نمونه خوانی‌، وحشت اشتباه شدن اسامی، بوی مایع لیتوگرافی، بوی جوهر چاپ، چرخیدن در خیابان های زنجان تا ساعت 3، سیاه شدن دستامون از تا کردن نشریه، خواب توی ماشین جلوی چاپ‌خونه، خوردن بستنی، سیب زمینی تنوری، بلال، چایی و هرچیزی که به‌هم ربطی نداشت. حالا که تموم شده دلم دوباره استرس می‌خواد!

همه چیزمان به هم می‌آید

اینجا ایران است تیر ماه سال 1389. انگارهمه چیزمان به هم می‌آید. دنبال مقصرید؟ اینجا کسی مقصر نیست. از چه کسی خبر می خواهی؟ از رئیس فدراسیون که فرق گوشت کوبیده را با کفش فوتبال نمی‌داند! یا حاجی سالاری تیمهایمان؟ ازآن پسرکی که یک شبه می شود ستاره آسمان هفت رنگ فوتبال ما؟ از دورانی که دغدغه مدل ریش بازیکنان از حذف تیم ملی در جام جهانی مهمتر می شود یا وقتی که حذف شدن فرانسه و انگلیس از جام جهانی که ایران در آن حضور ندارد باعث افتخار سیاستمداران ما می شود.

حالا چه انتظاری از تماشاگران داری؟ همه چیزمان به هم می آید. این فوتبال باید تماشاگرش این شکلی باشد.

اشتباه نکنیدجام جهانی توقع ما را بالا نبرده است. این فوتبال همان فوتبال همیشه است با کمی فراز و فرود به خاطر استعداد شخصی. اگر تماشاگر شعار فاشیستی می‌دهد فرزند خلف همین فوتبال از پای بست ویران ماست. بازهم شعار بدهید بهترین تماشاگر مال ماست. بازهم در توهمی ... غلت بزنید که دنیا به دنبال شیوه مدیریت ماست! بازهم بگویید تمدن ملت ایران ال و بل. به خاطر هیمن توهم شماست که در مقابل میلیون‌ها نفر مردم به هم نسبت ... می دهند. در هیچ دوره تاریخی اینقدر خودمان را گم نکرده بودیم.

شب‌های داغ تابستان

طعم فوتبال

فراز زنجان


خار در چشم دشمنان! اینقدر سرمون شلوغ بود که بعد از 10 روز این پست رو گذاشتم.


کرشمه‌های زمستان و عشوه گل‌های باغ

این است حکایت عید امسال ما



شمارش معکوس زندگی آغاز شده با شنای ماهی ها... 

وقته استراحته!

کلید و توی قفل می‌چرخونی و در باز میشه. همه جا رو گرد و خاک گرفته. یه ساختمون قدیمی با معماری دهه پنجاه. با همون مشخصاتی که همشون دارن. دیوار با آجرای قرمز رنگ و سقف شیروونی. حال وقتشه بری پارچه ای رو که روش نوشته شده این ساختمان اجاره داده می شود رو بکنی.

وقتی روی تراس میرسی یادت می‌ افته چقدر از این خیابون خاطره داری. یاد نامردیایی می‌افتی که در حقت شد. چند ساختمون پایین تر چند وقتیه که با خاک یکسان شده. شاید اونام صورت مسئله رو پاک کردن تا یاد خاطرات نیفتن. اما حالا دلت میخواد به آینده فک کنی. لااقل این ساختمون تو رو به یاد دو سال پیش نمیندازه. وقتشه یه گوشه‌ای بشینی و پک محکمی به سیگار بزنی. خیلی میچسبه و خستگی رو از تنت در میکنه. مخصوصا بعد از فشاری که تو یه ماه گذشته کشیدی. حالا همه چی آرومه. در و دیوار اینجا هیچ نقشی از گذشته ندارن. حتی همون میزا که یه روزی از اون پله های لعنتی بالا اومدن. چون فرقی نمی کنه کی پشت اونا بشینه در هر صورت قربانی، کسیه که اون پشت میشینه. حالا وقته استراحته.


امسال هم برف بارید و بچه‌ها سرمست برف‌بازی...

چه کسی می‌داند این پیر‌مرد برای کدام خانه لوله بخاری می‌برد؟...

صبح بیدار شدم، فرشته‌هایی را دیدم که پرواز می‌کردند! هنوز رد پرهایشان روی کوه‌های زنجان جا مانده است...

غبار بر هوا چیره گشت، همه‌جا سیاه شده بود، آسمان خشمش گرفت، ناگهان غرید.

موش‌های شهر ما رسوا شدند!

پیاده‌روی بر روی بوم خدا!

 

 دیروز شمع اولین سالروز اخراج از مردم نو را با امید به فردایی روشنتر افروختیم

 

 

یادی هم از روز تولدم...

روز جشن تولد 5 سالگیم فکر می کردم خیلی بزرگ شدم، 7 سالگیم افتخار می کردم که مدرسه میرم، تولد 10 سالگیم از دو رقمی شدن سنم کلی کیف کردم، 15 سالم شد دیگه یه دبیرستانی بودم،گفتن اینکه ۱۷ سالمه لذت خودش رو داشت، 18 سالگی قاطی آدم بزرگا شدم، 20 سالم که شد  باور کردم بهم میگن جوون...
هرسال خوشحالتر از سال قبل افتخار میکردم که دارم بزرگ میشم و میخوام وارد زندگی جدیدی بشم. اما الان تو تولد 23 سالگیم به پشت سرم که نگاه میکنم  می بینم زندگی همونی بود که گذشت.

گفت و گو با سردبير اولين نشريه روزانه زنجان
مطبوعات محلي، داستاني پر از آب چشم

نشريات محلي، همان سلول هاي تنفسي اطلاع رساني، همواره مورد بي مهري مضاعف قرار گرفته اند. از يک سو در مناطق و محلات و با فاصله نسبي از مرکز و پايگاه خبري، در طول فعاليت خود مجبورند با تمام ارکان قدرت در مناطق و استان ها سر و کله بزنند و با تيراژ کم و نداشتن منابع مالي فشار زيادي را تحمل کنند. از طرف ديگر هم به دليل قرار گرفتن در خارج از گود مرکز، از حمايت ها و نگاه فعالان و جامعه مدني مرکز هم بي نصيب مي مانند. البته با اين وجود هم به قول عليرضا اسکندريون در دوره هايي از تاريخ معاصر ايران، مطبوعات محلي پيشگامي وجود داشته و گاهي حضور جدي آنها مطبوعات مرکز را در سايه گرفته است. اسکندريون که در مقام سردبير در راه اندازي اولين نشريه روزانه استان زنجان حضور فعالي داشت اما در پي اخراج خبرنگاران اين روزنامه توسط مديرمسوول در حمايت از آنان از سمت خود استعفا داد، از بي مهري هاي موجود به نشريات محلي گله مي کند.اسکندريون از بهمن 57 تا خرداد 76 به عنوان نقاط عطف مطبوعات ايران طي 30 سال اخير ياد مي کند و از شکل گيري «آزادي بيان» به عنوان يک پندار ذهني صرف نظر از نتايج عيني در جامعه در خرداد 76 سخن مي گويد و اشاره مي کند شايد براي عده يي باورپذير نباشد همچنان که اکنون براي نان و شير صف مي بنديم، براي خريد روزنامه صف بسته مي شد، به باور او شرايط نشريات محلي تابعي از مطبوعات سراسري است، البته نه هميشه و نه همه جا، چرا که گاهي اين معادله بالعکس مي شود.

مصاحبه کامل در ویژه نامه عید نشریه اعتماد
ادامه نوشته

h

احتیاط

آقایان ! لطفا از آه مظلوم غافل نشوید

بیانیه اصحاب مطبوعات زنجان


 
امنیت شغلی خبرنگاران تهدید می شود
 
خبرگزاري دانشجويان ايران - زنجان

جمعي از فعالين عرصه اطلاع رساني استان زنجان در حمايت از خبرنگاران اخراجي روزنامه "مردم نو" بيانيه صادر كردند

جمعي از خبرنگاران و فعالين عرصه اطلاع رساني استان زنجان در خصوص فقدان امنيت شغلي و حمايت از خبرنگاران اخراجي روزنامه "مردم نو" بيانيه اي صادر كردند.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه زنجان ، در بخشي از اين بيانيه آمده است: اكنون در شرايطي قرار داريم كه اصحاب مطبوعات به بهانه‌هاي مختلف از صحنه فعاليت رسانه‌اي كنار گذاشته مي‌شوند و هر روز بر تعداد فعالان حرفه‌اي فاقد رسانه افزوده مي‌شود. اين اقدام به هر بهانه‌اي كه باشد امنيت شغلي روزنامه نگاران را هدف گرفته است.

در ادامه اين بيانيه تصريح شده: عرصه رسانه‌اي استان زنجان در آخرين مورد خود شاهد اخراج دسته جمعي خبرنگاراني بود كه جزو فعالترين خبرنگاران استان محسوب مي شدند. اين خبرنگاران بدون هيچ دليل موجهي توسط مدير مسئول روزنامه مردم نو اخراج شدند و تاسف بارتر آنكه هيئت حل اختلاف سازمان كار و امور اجتماعي استان زنجان علي رغم راي هيئت تشخيص و بدون توجه به مستندات ، شواهد و قرائن موجود ، مدير مسئول روزنامه را محق شناخته و راي خود را عليه خبرنگاران صادر كرد.

امضا كنندگان اين بيانيه در بخشي ديگر تاكيد كردند: ضمن حمايت از خبرنگاران اخراجي روزنامه مردم نو ، راي صادر شده توسط هيئت حل اختلاف را فاقد وجاهت دانسته و تذكر مي‌دهيم كه اين اقدام امنيت شغلي خبرنگاران را در مخاطره جدي قرار داده است. لذا از انجمن‌هاي صنفي و به ويژه اعضاي شوراي مركزي خانه مطبوعات استان زنجان دعوت مي كنيم تا با حمايت خود از خبرنگاران اخراجي ، زمينه بروز اقدامات مشابه را از بين ببرند.

در پايان اين بيانيه آمده است: شايسته است از اقدام ارزنده آقاي عليرضا اسكندريون سردبير سابق مردم نو كه در حمايت از خبرنگاران اخراجي و در اعتراض به احجاف موصوف از سمت خود استعفا داد ، قدرداني به عمل آوريم.

امضا کنندگان اين بيانيه :

ابراهيمی اکبر - احديان فريد - افشاری داود - الماسی مسعود - الماسی رقيه - ايزدکيا رضا - بازرگان عليرضا - باقری معصومه - بلوری وحيد - بنايی فرد محسن - بيات داود - بيگلی مهدی - ترابی زنجانی سيد مهرداد - تقی خانی - جباری علی - حسنی محمدحسين - خلفی مجيد - دادخواه امامعلی - رضايی ثريه - رهبری اقدم مجتبی - سالاری ادريس - سلطانی رامين - سلطانی عليرضا - شعبانی رضا - شيوخی علی اکبر - صبحی نازخند - صمدی تبار عادل - صنوبری شعبان - ضيايی زينب - طوماری رهبر - عدالتی يگانه مرجان - فرنيا رقيه - فغفوری حسام - قاسمپور رضا - قهرمانی کمال - کاميابی سعيد - مالکی سعيد - مرادی محمد - ملايی بيوک - موسوی سيد مرتضی - موسوی علی اشرف - مهديون فوزيه - ناصری يوسف - نجاری فرامرز - نعمتی امير - نيرهدا سالار - نوری مريم - واعظی محمد - وحيدی هادی 

پرونده خبرنگاران اخراجي روزنامه مردم نو وارد مرحله جديدي شد؛


سازمان کار کارفرما را محق شناخت
خبرگزاري دانشجويان ايران - زنجان


در حالي كه راي هيئت تشخيص سازمان كار استان زنجان خبر از اثبات رابطه كارگري و كارفرمايي بين خبرنگاران اخراجي روزنامه مردم نو و مدير مسئول آن مي داد ، هيئت حل اختلاف اين سازمان با ادعاي عدم احراز رابطه مذكور ، راي هيئت تشخيص را شكست.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه زنجان ، اين راي در پي اخراج دسته جمعي خبرنگاران اين روزنامه توسط مدير مسئول و صاحب امتياز صورت گرفته و رابطه همكاري با خبرنگاراني كه بين 2 تا 5 سال سابقه كار در روزنامه مردم نو را داشتند از اول خرداد ماه سالجاري قطع شد.

سميه ميناخاني سخنگوي خبرنگاران اخراجي در گفتگو با خبرنگار ايسنا با اشاره به راي صادره ، گفت: هيئت حل اختلاف متشكل از 3 نماينده دولت ، 3 نماينده كارگران و 3 نماينده كارفرمايان پس از تشكيل 3 جلسه در آخرين جلسه اين هيئت نسبت به صدور راي مبني بر تاييد گفته هاي مدير مسئول بدون در دست داشتن مدرك مستندي اكتفا كرد.

به گفته وي ، در آخرين جلسه هيئت حل اختلاف ، مدير مسئول روزنامه مردم نو ادعا كرد كه خبرنگاران اين نشريه به صورت داوطلبانه در روزنامه كار مي كردند و هيئت حل اختلاف نيز به اين ادعا در راي خود مهر تاييد زده است در حالي كه واقعيت اينگونه نبوده و به مستندات ارائه شده از سوي خبرنگاران هيچ توجهي نشده است.

سخنگوي خبرنگاران اخراجي در ادامه با اعتراض نسبت به راي صادره ، ادامه داد: در بخشي از اين راي آمده است كه حق الزحمه دريافتي خبرنگاران ارتباطي با كميت معين و قابل اندازه گيري نداشته و براساس كيفيت كار است كه اين نوع رابطه كاري مشمول قوانين و مقررات كار قرار نمي گيرد در حاليكه اين موضوع با ساده ترين مفاهيم مربوط به اصول روزنامه نگاري ناسازگار بوده و صدور چنين رايي نشان از نا آشنايي اعضاي هيئت حل اختلاف از ماهيت كار خبرنگاري است.

ميناخاني راي صادره را غير كارشناسي دانسته و افزود: راي صادره توسط هيئت حل اختلاف حتي با عرف و روال موجود در وزارت كار در خصوص پرونده هاي مشابه مطبوعاتي نيز ناسازگار است و گويا صادر كنندگان اين راي منزلت كار روزنامه نگاري را ناديده گرفته و توجهي به نوع كار خبرنگاران ندارند.


مردم نو محکوم شد


خبرگزاري دانشجويان ايران - زنجان


هیئت تشخیص سازمان کار حقوق خبرنگاران اخراجی روزنامه مردم نو را به رسمیت شناخت

هیئت تشخیص سازمان کار استان زنجان، روز گذشته پس از سپري شدن 53 روز ، رای خود را در خصوص پرونده اخراج خبرنگاران روزنامه مردم نو زنجان صادر کرد.

سمیه میناخانی ، سخنگوی خبرنگاران اخراجی مردم نو در گفتگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه زنجان ، با اشاره به صدور رای توسط شعبه یک هیئت تشخیص سازمان کار استان زنجان ، گفت: بر اساس احکام صادر شده توسط این شعبه ، رابطه کارگری و کارفرمایی بین خبرنگاران و مدیر مسئول روزنامه محرز شناخته شده در حالی که پیش از این مدیر مسئول در لایحه دفاعیه خود منکر این رابطه شده و ادعا کرده بود خبرنگاران اخراجی در منزل خود اقدام به تهیه اخبار می کردند و هیچ گونه حضوری در دفتر روزنامه نداشته و خبرنگاران این نشریه نبودند!

وی به مستندات موجود در پرونده اشاره کرد و افزود: هیئت تشخیص نیز با توجه به وجود ادله کافی در خصوص اثبات رابطه کارگری و کارفرمایی ، ادعای مدیر مسئول را رد کرده و در احکام جداگانه ای برای هرکدام از خبرنگاران ، مدیر مسئول را براساس ماده 148 قانون کار موظف به پرداخت حق بیمه آنان بر اساس سابقه فعالیتشان و با رعایت قوانین و مقررات سازمان تامین اجتماعی نموده است.

ميناخاني در پايان اظهار داشت: رای های صادره همچنین بر پرداخت حق سنوات ، عیدی ، پاداش و حقوق معوقه خبرنگاران توسط مدیر مسئول تاکید دارد.

این خبرنگاران در ابتدای خرداد ماه سال جاری به دنبال اخطاریه سازمان کار به مدیرمسئول مبنی بر رعایت مفاد قانون کار در مورد خبرنگاران روزنامه اخراج شدند ، در پی این اقدام علیرضا اسکندریون یکی از اعضای شورای سردبیری نیز در اعتراض به این امر از سمت خود استعفا داد .

خبرنگاران اخراجی در حالی که دارای سابقه کاری بین دو تا پنج سال در این روزنامه بودند ، پس از این اتفاق از طریق کمیته حقوقی انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران پیگیر حقوق خود شدند که بالاخره صبح ديروز رای هیئت تشخیص صادر شده و طرفین پرونده تا 15 روز مهلت دارند نسبت به رای صادره اعتراض نمایند که در این صورت پرونده به هیئت حل اختلاف ارجاع میشود.



رسیدگی به پرونده خبرنگاران اخراجی روزنامه مردم نو طولانی شد

 
خبرگزاري دانشجويان ايران - زنجان

رسیدگی به پرونده خبرنگاران اخراجی روزنامه مردم نو طولانی شد

خبرنگاران اخراجی روزنامه "مردم نو" با وجود گذشت بیش از یک ماه از شکایت خود برای پیگیری حقوق صنفی شان، هنوز به نتیجه ای نرسیده اند.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه زنجان، این خبرنگاران، در پی اخراج خود توسط مدیر مسئول و صاحب امتیاز روزنامه مردم نو به سازمان کار و آموزش فنی و حرفه ای استان زنجان مراجعه کردند تا از طریق قانونی به حقوق خود دست یابند ولی با گذشت 34 روز از شکایت خود، شعبه اول هیئت تشخیص این سازمان هنوز رایی در خصوص این پرونده اعلام نکرده است.

سمیه میناخانی، سخنگوی خبرنگاران اخراجی در این مورد به خبرنگار ايسنا گفت: علی رغم صراحت ماده 9 آیین نامه "چگونگی تشکیل جلسات و نحوه رسیدگی هیئت تشخیص " مصوب 12/12/69 وزیر کار، مبنی بر موظف بودن واحد کار محل برای ابلاغ رای ظرف مدت سه روز ، هنوز رایی به ما ابلاغ نشده است .

وی ادامه داد: هر چند رئیس شعبه اول هیئت تشخیص اعلام می دارد که پرونده در مرحله تحقیق است ولی به نظر این هیئت تا کنون رابطه کارگری و کارفرمایی بین خبرنگار و مدیر مسئول به صورت کلی محرز نشده و به همین دلیل صدور رای را به تاخیر می اندازند.

میناخانی با اشاره به شکایت خبرنگاران اخراجی در روز بیستم خرداد ماه، افزود: جلسه اول رسیدگی در مورخ بیست و ششم خرداد، در شعبه اول هیئت تشخیص سازمان کار زنجان تشکیل یافت که به دلیل عدم حضور نماینده کارگران، موضوع به جلسه بعد موکول شد ولی با وجود تصریح ماده چهار آیین نامه چگونگی تشکیل جلسات هیئت تشخیص که باید حداکثر ظرف مدت یک هفته این جلسه تجدید می شد، بعد از گذشت 14 روز جلسه دوم برگزار گردید.

وی دلیل اخراج خبرنگاران را صدور ابلاغیه ای از سوی سازمان کار به مدیر مسئول روزنامه عنوان داشت که بر اساس آن ، مدیر مسئول موظف بود ظرف مدت بیست روز نسبت به بیمه نمودن خبرنگاران و اجرای سایر مفاد قانونی در مورد آنان اقدام نماید که پس از سپری شدن این مدت، مدیر مسئول به جای عمل نمودن به این موارد، طی نامه ای، از شورای سر دبیری روزنامه خواست که با این خبرنگاران قطع رابطه همکاری صورت بگیرد.

میناخانی بخشی از نامه مدیر مسئول به شورای سردبیری را چنین اعلام کرد: " از آنجایی که این روزنامه پاسخی به اداره کل مذکور(اداره کار) و بازرسان آن در خصوص موارد مطروحه نداشته، شاکیان عزیز را مطلع فرمائید تا با توجه به روندی که برای خود در پیش گرفته اند، اقدام به قطع همکاری نموده و رسما از روزنامه مردم نو شکایت تا اداره کار اقدام به انشای رای کرده و روزنامه نسبت به اجرای رای صادره در حد توان اقدام نماید".

در پی این اقدام، علیرضا اسکندریون، یکی از اعضای شورای سردبیری در حمایت از خبرنگاران استعفا نمود. خبرنگاران اخراجی مردم نو با سوابقی بین دو تا پنج سال در این روزنامه مشغول به کار بودند که از مزایای قانونی چون حق بیمه، حق سنوات، عیدی، پاداش، اضافه کاری و ... محروم بودند و پیش از اخراج خود با مراجعه به سازمان کار استان، درخواست کمک از این سازمان را مطرح نمودند که این سازمان نیز با اعزام یکی از بازرسان سازمان کار گزارشی از این موارد تهیه کرده و طی ابلاغیه ای به مدیر مسئول، اجرای مفاد قانونی را در خصوص خبرنگاران این نشریه، خواستار شد که وی نیز خبرنگاران را اخراج کرد.

بحران در تنها روزنامه استان زنجان

خبرگزاري دانشجويان ايران - زنجان

خبرنگاران روزنامه "مردم نو" به دليل پيگيري حقوق صنفي خود اخراج شدند

خبرنگاران روزنامه "مردم نو" به دليل پيگيري حقوق صنفي خود توسط مدير مسئول روزنامه اخراج شدند.

يكي از خبرنگاران اخراج شده اين روزنامه در گفتگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) منطقه زنجان، گفت: اين اقدام در پي اخطار سازمان كار و امور اجتماعي استان مبني بر پرداخت حق و حقوق هيئت تحريريه اين نشريه توسط مدير مسئول به وقوع پيوست.

سميه ميناخاني اظهار نمود: رضا سواري ، مدير مسئول روزنامه مردم نو طبق اين اخطاريه موظف بود پس از گذشت 20 روز از دريافت نامه ، نسبت به پرداخت حق بيمه ، حق سنوات ، اضافه كاري ، حق ماموريت و ... خبرنگاران اقدام نمايد كه بعد از سپري شدن اين مدت، مدير مسئول روزنامه با ارسال نامه اي به شوراي سردبيري اعلام كرد كه از اول خرداد ماه از دريافت هرگونه مطلب توليدي توسط خبرنگاران خود داري شود.

وي ادامه داد: در پي ارسال اين نامه، خبرنگاران به همراه عكاس روزنامه اخراج شدند و عليرضا اسكندريون، يكي از اعضاي شوراي سردبيري نيز در حمايت از خبرنگاران، استعفاي خود را اعلام كرد.

ميناخاني گفت: خبرنگاران اخراج شده روزنامه مردم نو بين 2 تا 5 سال سابقه كار در اين روزنامه دارند.

شايان ذكر است ركود در روزنامه مردم نو طي 2 روز اخير مشهود بوده و صفحات آن از اخبار سايتها و خبرگزاري ها كامل مي شود.

رضا سواري مدير مسئول روزنامه مردم نو در گفتگويي كوتاه با خبرنگار ايسنا بيان جزئيات اين مسئله را به آينده اي نزديك موكول كرد.


از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرد گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب گشت وگشت
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت ای دریغ آدمیت بر نگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی ،پاکی، مروت ، ابلهی ست
صحبت از عیسی و موسی و محمد نابجاست
قرن موسی چومبه هاست
 
روزگار مرگ انسانیت است:
من که از پژمردن یک شاخه گل ،
از نگاه ساکت یک کودک بیمار،
از فغان یک قناری در قفس ،
از غم یک مرد در زنجیر ، حتی قاتلی بر دار-
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام ، زهرم در پیاله ، اشک و خونم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟
 
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند
 
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن : مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن : یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن: جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور ،
در میان مردمی با این مصیبتها صبور،
صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق،
گفتگو از مرگ انسانیت است!
---------------------------------------------------------------------------
حادثه ای که زشتی دنیا را به صورتم کوبید:قتل دختر جوان در خیابان

 

برف نو! برف نو! سلام! سلام!

بنشين، خوش نشسته اي بر بام

پاکي آوردي، اي اميد سپيد

همه آلودگي ست اين ايام

راه شومي ست ميزند مطرب

تلخواري ست، ميچکد درجام

اشکواري ست مي کُشد لبخند

ننگواري ست مي تراشد نام

مرغ ِ شادي به دامگاه آمد

به زماني که برگسيخته دام

ره به هموار جاي دشت افتاد

اي دريغا که برنيايد گام

تشنه آنجا به خاک مرگ نشست

کاتش از آب ميکند پيغام

کام ما حاصل آن زمان آمد

که طمع برگرفته ايم از کام

خامسوزيم، الغرض بدرود

تو فرود آي برف تازه سلام!

نزدیک شماره ۴۰۰ روزنامه در گرماگرم شهریور از ۲۱ پله ساختمان ۲ واحدی مردم نو بالا آمدم پیوستم به بچه های که در شادی و سختی ها شریک بودند. روزهارا باهم گذراندیم ُ شب ها را به شوق روز بعد طی کردیم از نام آوریهای یکدیگر به خود بالیدیم در غم هم گریستیم در سردترین و گرمترین روزها روزنامه پله به پله و شماره به شماره طی شد. در روزهای روشن خندیدیم و در شبهای ظلمت و تاریکی نشکستیم . ایستادیم ایستادیم تا امروز صدای مردمی نو برای هزارمین بار به گوش رسید.

                مردم نو ورودت به باشگاه ۱۰۰۰تایی ها مبارک

                       به مناسبت هشتصدمین سال جدایی از نیستان

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست

بشنيدم از هواى تو آواز طبل باز
باز آمدم كه ساعد سلطانم آرزوست

گفتی بناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

آن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
آن ناز و باز تندی دربانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول
آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور روى موسى عمرانم آرزوست

والله که شهر بی تو مرا حبس میشود
آوارگی کوه و بیابانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دل ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آن چه یافت می نشود آنم آرزوست



یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست



 

آخجون بازم سرگرمی

یکی بود یکی نبود...

یه جوون علاف دانشجو یکی از روزهای قشنگ اردیبهشت ماه بعد از اینکه شنید مهلت ثبت نام کنکور کاردانی به کارشناسی تموم شده از روی تفریح رفت یه دفترچه خرید.این جوون علاف برای اینکه توی استقبال ۹۰ درصدی داوطلبان از سیستم ثبت نام اینترنتی کنکور سهیم باشه و از دوستاش کم نیاره یک روز تمام پای اینترنت نشست و بالاخره اسمشرو جزو هنرورهای کنکور ثبت کرد(البته قدیم ندیما به هنرور سیاهی لشگر هم میگفتن).

جوون علاف تا چشمشو بست و باز کرد دید دید تیر ماه هم رسید بعد از این که دید مهلت گرفتن کارت تموم شده همینطوری از سر تفریح راهی koshcan univerCity شد.

این جوون علاف بازم بر حسب تصادف از روی تفریح فردا صبح زود با دوستاش برای حضور در جمع هنروران خودش رو به koshcan univerCity رسوند.

این جوون علاف از روی تفریح دفترچه عمومی رو از زمین ورداشت و یک بار باز و بسته کرد و شروع به تماشا کردن مراقبین شد که چگونه بندهای مختلف رو اجرا میکنن.

اما سرنوشت دفترچه اختصاصی جور دیگ ای رقم خورد چون این جوون علاف با اشتیاق اون رو باز کرد تا عکسهای داخلشو نگاه کنه.

این جوون علاف و یکسری هنرور دیگه از روی تفریح و برای نشون دادن بی تفاوتیشون قید بیسکوییت ۵ هزار تومنی رو زدن و بیرون رفتن.

بقیه هنرورهام با گرفتن بیسکوییت ثابت کردن که چه انسانهای سوسولی هستند.

بالاخره این جوون علاف ما که به لطف بعضی از دوستای محترم که همیشه به فکر جوونها هستند علافتر شده بود یک ماه دیگه هم تفریح کرد تا ۲ روز بعد از پایان مهلت انتخاب رشته از روی تفریح یه سری به سایت سازمان سنجش زد و دید که مسئولای محترم سنجش از روی تفریح اونو مجاز به انتخاب رشته کردن.

اون یه نگایی به درصدهای فوقالعادش انداخت و دید با ۴ درس سفید٬ ۲ درس منفی  و دو درس مثبت تونسته این پرچم افتخار رو به دست بیاره.

این جوون علاف که کاری بجز تفریح کردن نداشت شروع به انتخاب رشته کرد و از مهلت تمدیدی سازمان سنجش استفاده کرد تا از بقیه هنرورها عقب نمونه.

جوون علاف که از تفریح زیادی بدنش کوفته شده بود سعی کرد علامتهای تعجب روی سرش رو به علامت سوال تبدیل کنه و بفهمه که چرا وقتی ظرفیت پذیرش رشته ای با ارفاغ ۲۰۰۰ نفره چطوری ۱۸ هزار نفر مجاز به انتخاب رشته شدند تازه در بعضی از رشته ها ظرفیت مجازی به ۳۲۰۰۰ نفر رسیده.

این جوون علاف بعد از یک روز سوزوندن فسفر تازه فهمیدمسئولای مربوطه چقدر به فکر اون و بقیه هنرورها هستن.

اون با کلی محاسبات ریاضی فهمید که اگر به طور میانگین توی هر رشته ۱۵۰۰۰ نفر مجاز به انتخاب رشته بشن ۹۰هزار جوون علاف دیگه به مدت یک هفته سرگرمیی به نام انتخاب رشته پیدا میکنن و مغازه مشاوره های رایگان٬غیر رایگان٬ اینترنتی٬ ایمیلی٬ تلفنی٬ حضوری و ... کلی رونق پیدا میکنه.چرخه اقتصادی به جریان میفته مخابرات از طریق اینترنت دایال آپ خونگی کلی حال میکنه خطوط ای دی اس ال فعال میشن کافی نتها رونق پیدا میکنن.

تازه به غیر از تاثیر مستقیم اقتصادی٬ درصد امید به زندگی بین جوونها بالا میره و به مدت چند ماه با اعتماد به نفس مشغول متر کردن خیابونها میشن.البته این بررسی نتایج دیگه ای هم داشت:این جوون علاف فکر کرد که با اومدن نتایج نهایی حدود ۸۰٪ این جونها سرخورده میشن و احتمالا آمار خودکشی بالا میره که با این کار هم ایجاد اشتغال  میشه هم جمعیت کشور به شکل جالبی کاهش پیدا میکنه.

جوون علاف خیلی خوشحال شد که مسولین اینقدر به فکر جوونها هستند و تصمیم گرفت از این به بعد همه کاراشو از روی تفریح انجام بده.    

این روزا به کامپیوتر حسودیم میشه!

کاش یه دکمه (ریفرش)داشتم٬ میزدم و سرحال میشدم.ای کاش میشد بعضی از چیزارو از ذهنم (فرمت) کنم.دلم میخواد درسهایی رو که جمع شده آخر ترم (اینستال) کنم تو مغزم.یا شاید موقع امتحان دادن از حافضه جانبی استفاده کنم.

فکرشو بکن اگر (بلوتوث) داشتم معدلم ۲۰ میشد.یا یکی از دوستام ۱۵ کیلو از وزنشو برام بلوتوث میکرد٬ شایدم ۱۰ سانت از قدشو.

میدونم که همه اینها خواب و خیاله٬ اما حداقل به خاطر اینهمه خستگی مزمن جسمم به یه مدت (استن بای) شدن احتیاج دارم.شاید به ویروسهایی که بهم حمله کردن فکر نکنم.شاید هکر ها خسته بشن٬ شاید...

مرداب بود.همه جا سکون.در میان برگها هزاران گل.صبر کردم به امید اینکه به گل بهتری برسم.ناگهان گل نیلوفری دیدم تک و تنها.

به یکباره او را چیدم و به نزد خود بردم.یک روز گذشت.صبح بوی او مرا از خواب بیدار کرد.

گل را درون استکان آب قرار دادم٬ بی توجه به اینکه احسام کوچکتر از آن و دستانم ضعیفتر از آن بود که او را حفظ کنم.

سه روز گذشت. تازه دریافتم نباید او را از موتن خود جدا میکردم.پشیمانی سودی نداشت.گل پژمرد.

وای بر من که به خاطر احساسم٬ کردم پر پرش.کاش هیچگاه گل را نمیچیدم.

اکنون تنها یادگار از او سکنی گزیدن گوشه جا نماز من است.

او مرا بیدار کرد٬ از این پس نمازم را به یادش خواهم خواند.

کاش زخم ها خوب میشدند

عصر چهارشنبه بود٬ همه در تب و تاب نشریه هشت صفحه ای.استرس داشتیم مبادا دست پختمان دیر به دست مردم برسد.

در همین گیر و دار همکارم از جلسه شورای شهر به دفتر روزنامه بازگشت.ناراحت و گرفته.خبر عجیب بود و سخت.وقتی که تشبیه خبرنگاران به حیوانات موذی را شنیدم٬غرق شدم درفکر .

بی اختیار خاطره پیر مرد مبتلا به ایدز که دی ماه به دفتر آمد زنده شد در ذهنم. بغض گلویم رافشرد.خس خس صدایش اشکمان را در آورد.یادداشتها نوشته شد با کاغذ های خیس.

به یاد اشکهای همکارم افتادم حین پیاده کردن مصاحبه پیر مرد چای فروش پاساژ تهران.

یاد سیل زده های ماهنشان.پیر مرد که باران خانه خرابش کرده بود به تصور این که ما از سوی دولت به آنجا انجا اعزام شده ایم ٬ درخواست وام میکرد برای مقاوم سازی خانه اش.

شنا بچه های پایین شهر در جوی آب٬خاطره خانه سیاه دیزج آباد که با خواندن بند بندش موهای بدنمان سیخ سیخ شد٬ بار برهای سعدی جنوبی٬ زنی که وسایلش در خیابان پهن شده بود و صد ها زخم دیگر بر پیکره مردم از مقابل چشمانم گذشت.

پیش از این از جانب معاون سیاسی امنیتی متهم شده بودیم که به کفش پاره٬ دیوار خراب و گاری شکسته میپردازیم.این بار لطف مسئول دیگری شامل حال ما شد و نسبتمان داد به حیوان موذی.

ما به اقتضای شغل خبرنگاری و انتخاب سختیهای کار٬ اهانتی حتی اینگونه را جدی نمیگیریم.اما ای کاش زخم ها بهبود میافتند تا به سراغشان نرویم.

ورود کچلها ممنوع

"دانشجویان گرامی لطفا هرچه سریعتر جهت دریافت کارت دانشجویی خود اقدام فرمایید.ار این پس ورود به داخل دانشگاه تنها با کارت مجاز میباشد"

این جمله چند روزیه که تو قسمت ورودی دانشگاه ما نصب شده.اگرمتوجه نمیشید باید بگم مثل اینکه بعد از ۲ سال کارتم میخواد ارزش پیدا کنه و بغیر از تخفیف گرفتن برای بلیط موزه٬ گرفتن سی دی از ویدو کلوپ٬ اجاره پلی استیشن و ... به درد دیگه ایم بخوره.

درست زیر این بیانیه هم٬یک اطلاعیه در مورد نحوه پوشش چسپیده شده تا دانشجویان محترم بدونن سر و کله آقای طرح برخورد به دانشگاه ماهم باز شده.

 فقط بند ۲ و ۳ این اطلاعیه یکم مبهم بود که برای شفاف سازی و تنویر افکار دانشجویی باید کمی توضیح بدم تا از فردا امنیت اخلاقی دانشگاه بالاتر بره.

بند ۲ :عدم استفاده از لباسهای تنگ و چسبان مارک دار و پیراهن های آستین کوتاه.

(یعنی اینکه:میتوانید لباسهای تنگ و چسبان بپوشید به شرط آنکه مارکدار نباشد!

البته میتونه این معنی رو هم بده که:اگر لباس نو خریدید مارک آن را قیچی کنید تا بقیه فکر نکنند ندید بدید هستید یا از پشت کوه اومدید!).

بند ۳:داشتن موی سر مناسب و عدم استفاده از مدلهای نا متعارف.

منظور از موی سر مناسب اینه که باید موهای پر پشتی داشته باشید و از ورود کچلها به داخل دانشگاه جلوگیری میشه.در ضمن موهاتونو هر روز بشورید و هر شب مسواک بزنید!!

فکر میکنم با این وضعیت از هفته بعد جلوی دانشگاه پر ازبیلبوردهای تبلیغاتی انواع  کلاه گیس و کاشت مو بدون درد و خونریزی  بشه.  

بچه ها متشکریم

۱ سلام

۲ خیلی وقت بود که میخواستم بنویسم.اما حس نوشتن عصر روز جمعه بهم دست داد.این جمعم مثل همه جمعه های دیگه زنجان پر از کسالت بود.مثل همه عصرها خلوت و استرس زا.

باید بنویسم حرفاییرو که مدتهاست باهاش درگیرم.مینویسم فکرامو از این رسانه خصوصی تا یه تجربه جدید داشته باشم.مخصوصا من که توی ۷ آسمون یک ستاره ام ندارم٬ توی این دنیای مجازی یه تیکه زمین گیرم اومده تا چهار دیواری مو  توش بسازم.پس مینویسم. 

۳ از همه اونهایی که برای مطالبم نظر دادن تشکر میکنم.چه اونهایی که میشناختمشون و بقیه.از آقا یا خانم بعدا میگم تشکر میکنم.فقط امیدوارم بعدا نشون طولانی نشه وبگن چون من کلی استرس گرفتم. در مورد دانه برفی هم باید بگم منظورشونو در مورد خود بزرگ بینی حاد متوجه نشدم لطفا بیشتر در مورد این بیماری توضیح بدید.و تشکر ویژه دارم از زهرا فقط خواهش میکنم از این به بعد نظرشونو روی مطلب پایینی ثبت نکنن تا مجبور نشم کپی کنم همچنین٬ هدر میره درسته نه هدر میرین در ضمن برای جواب مراجعه شود به نظر خار صحرایی.خانم نصیحت شنو از شمام ممنونم و باید بگم تو قسمت دوم نظرتون زدید وسط خال بر منکرش لعنت.